♣ خنده تاریخ انقضا ندارد ♣
for ever
ورود اعضا:

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 84
بازدید دیروز : 47
بازدید هفته : 167
بازدید ماه : 463
بازدید کل : 63048
تعداد مطالب : 124
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


 

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی
 

نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:


I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancingindecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness


ترجمه جمله :

نمیدانم این دكترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 آبان 1390برچسب:, توسط عرفان

I love my EYES when u look into them
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .

.

.

.

The words are easy when the language is LOVE

See !

I love the y

i love the o

i love the u

put them together

وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!

نگاه کن؛

من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اینارو بزار کنار هم . . .


.

.

.

Falling in love is when she falls asleep in your
arms and wakes up in your dreams

عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت

خوابش میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه . . .

.

.

.

Love is Pure
Love is Sure
Love is sweet poison
that Doctors can’t cure

عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!

.

.

.

There are 3 steps to happiness:
1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity

سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره :

۱- تو   ۲- من   ۳- قلبامون….و بعد ابدیت!

.

.

.

greatest words : I dun wana los U
pleasant words : I care for U
sweet words : I admire U
wonderful words : miss U
most important word : YOU

5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.

۴ تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.

۳ تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.

۲ تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.

۱ کلمه که از همه مهمتره : “تو”

.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, توسط عرفان

zendegi honare naghashi bedone pak kon ast tori zendgi kon ke hasrat dashtane pak kon ro nakhori


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 30 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان

 زبان: فارسی  نویسنده: نا مشخص
 نوع فایل: PDF
 تعداد صفحات: 36  ناشر: سایت تبیان
 حجم کتاب: 657 کیلوبایت


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان

 

محمدعلی جمال‌زاده (زادهٔ 1274، درگذشتهٔ 17 آبان 1376) نویسنده معاصر ایرانی و از پیشگامان ساده‌نویسی فارسی بود.
در سال 1274 خورشیدی در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان بدنیا آمد. وی فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. در سیزده سالگی برای تحصیل به بیروت رفت.
او نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را تحت عنوان یکی بود، یکی نبود در سال 1300 خورشیدی در برلین منتشر ساخت. به همین خاطر وی را آغازگر سبک واقع‌گرایی در نثر معاصر فارسی دانسته‌اند.
داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز، و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.
وی در سال 1376 در ژنو درگذشت.
محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمهٔ جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود، سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان

 

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم

با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.

ظاهرا تنها شانس بهبودی او ال خون از برادر پنج ساله خود بود

که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود

و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید:

آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

برادر خردسال اندکی تردید کرد و….

سپس نفس عمیقی کشید و گفت:

 

بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بود

و مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه

رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود

و لبخند میزد.سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید.

نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت:

آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش

توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود

و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد

و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان

 

دانلود رمان یلدا از م.مودب پور برای موبایل با فرمت جاوا

که در سایت دانلود سرور به صورت رایگان در اختیار شما قرار گرفته است.

 

رمت : جاوا
دانلود (Download) | با حجم : ۴۰۵ کیلو بایت
رمز فایل : www.kar20.ir

منبع : http://kar20.ir

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان

 

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
سوسانو هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 خرداد 1390برچسب:, توسط عرفان
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی :